کد خبر : 2372
تاریخ انتشار : شنبه 10 می 2014 - 22:50
105 views

10 رجب – میلاد مسعود امام محمد تقی(ع) شیفته‏ خوشگل‏ها نشد و در دام شیاطین نیفتاد

10 رجب – میلاد مسعود امام محمد تقی(ع) شیفته‏ خوشگل‏ها نشد و در دام شیاطین نیفتاد

روزی به مأمورین خود دستور داد تا امام جواد علیه‏السلام را احضار نمایند؛ و از طرفی دیگر نیز دویست کنیز زیبا را دستور داد تا خود را آرایش کردند و به دست هر یک ظرفی از جواهرات داد، که هنگام نشستن حضرت جوادالأئمه علیه‏السلام در جایگاه مخصوص خود، بیایند و حضرت را متوجه خود سازند.

روزی به مأمورین خود دستور داد تا امام جواد علیه‏السلام را احضار نمایند؛ و از طرفی دیگر نیز دویست کنیز زیبا را دستور داد تا خود را آرایش کردند و به دست هر یک ظرفی از جواهرات داد، که هنگام نشستن حضرت جوادالأئمه علیه‏السلام در جایگاه مخصوص خود، بیایند و حضرت را متوجه خود سازند.

به گزارش سفیر شوشتر، محمد بن ریان – که یکی از علاقه‏مندان به ائمه‏ی اطهار علیهم‏السلام است – حکایت کند:

مأمون – خلیفه‏ی عباسی – در طی حکومت خویش، نیرنگ و حیله‏های بسیاری به کار گرفت تا شاید بتواند امام محمد تقی علیه‏السلام را در جامعه بد نام و تضعیف کند.

ولیکن او هرگز به هدف شوم خود دست نیافت، به این جهت نیرنگ و حیله‏ای دیگر در پیش گرفت.

روزی به مأمورین خود دستور داد تا امام جواد علیه‏السلام را احضار نمایند؛ و از طرفی دیگر نیز دویست کنیز زیبا را دستور داد تا خود را آرایش کردند و به دست هر یک ظرفی از جواهرات داد، که هنگام نشستن حضرت جوادالأئمه علیه‏السلام در جایگاه مخصوص خود، بیایند و حضرت را متوجه خود سازند.

وقتی مجلس مهیا شد و زن‏ها با آن شیوه و شکل خاص وارد شدند، حضرت کوچک‏ترین توجهی به آن‏ها نکرد.

چند روزی بعد از آن، مأمون شخصی به نام مخارق – که نوازنده   و خواننده و به عبارت دیگر دلقک بود و ریش بسیار بلندی داشت – را به حضور خود فرا خواند.

هنگامی که مخارق نزد مأمون قرار گرفت او را مخاطب قرار داد و گفت: ای خلیفه! هر مشکلی را که در رابطه با مسائل دنیوی داشته باشی، حل خواهم کرد.

و سپس آمد و در مقابل امام محمد جواد علیه‏السلام نشست و ناگهان نعره‏ای کشید، که تمام اهل منزل اطراف او جمع شدند و او مشغول نوازندگی و ساز و آواز شد.

آن مجلس ساعتی به همین منوال سپری گشت؛ و حضرت بدون کم‏ترین توجهی سر مبارک خویش را پائین انداخته بود و کوچک‏ترین نگاه و اعتنائی به آن‏ها نمی‏کرد.

پس نگاهی غضبناک به آن دلقک نوازنده نمود و سپس با آوای بلند او را مخاطب قرار داد و فرمود:

«اتق الله یا ذالعثنون» از خدا بترس؛ و تقوای الهی را رعایت نما.

ناگهان وسیله‏ی موسیقی که در دست مخارق بود از دستش بر زمین افتاد و هر دو دستش نیز خشک شد؛ و دیگر قادر به حرکت دادن دست‏هایش نبود.

و با همین حالت شرمندگی از آن مجلس، و از حضور افراد خارج گشت؛ و به همین شکل – فلج و بیچاره – باقی ماند تا به هلاکت رسید و از دنیا رفت.

و چون مأمون علت آن را از خود مخارق، جویا شد، که چگونه به چنین بلائی گرفتار شد؟

مخارق در جواب مأمون گفت: آن هنگامی که ابوجعفر، محمد جواد علیه‏السلام فریادی بر من زد، ناگهان چنان لرزه‏ای بر اندام من افتاد که دیگر چیزی نفهمیدم؛ و در همان لحظه، دست‏هایم از حرکت باز ایستاد؛ و در چنین حالتی قرار گرفتم. [1] .

[1] اثبات الهداة: ج 3، ص 332، ح 7، مدینة المعاجز: ج 7، ص 303، ح 32.

منبع:رهیاب

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

انتخاب سردبیر