کد خبر : 7634
تاریخ انتشار : دوشنبه ۴ آبان ۱۳۹۴ - ۷:۳۴
16 views

وضعیت بعضی از رسانه های شوشتر؛ به کجا چنین …؟

وضعیت بعضی از رسانه های شوشتر؛ به کجا چنین …؟

نامه یک شهروند آگاه به سفیر شوشتر: این روزها در ایام غمبار و شورانگیزی به سر می بریم که در زمانی نه چندان دور، خورشید فضیلت طلبی و حقیقت جویی بر سرنیزه های رذیلت خواهی و جهالت و عوامفریبی قرارگرفت؛ اگرچه تلالو و درخشندگی بی زوال آن، معنای واقعی شور و شعور را در عالم

نامه یک شهروند آگاه به سفیر شوشتر:

این روزها در ایام غمبار و شورانگیزی به سر می بریم که در زمانی نه چندان دور، خورشید فضیلت طلبی و حقیقت جویی بر سرنیزه های رذیلت خواهی و جهالت و عوامفریبی قرارگرفت؛ اگرچه تلالو و درخشندگی بی زوال آن، معنای واقعی شور و شعور را در عالم و آدمیان، روشنی و گرمی جاودانی بخشید.

مولایمان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) در واپسین ساعات روز حماسه عاشورای خونین، جمله ای بر زبان راند که عصاره تمام نمای قیام و نهضت والای آن بزرگوار گردید:

“اگر دین ندارید؛ لااقل آزاده باشید”.

در شبکه های رنگارنگ و فریبنده اجتماعی که این روزها با تاسف، جولانگاه مناسبی برای تاخت و تاز عده ای برای رسیدن به امیال و هوس های دور و دراز مشروع و نامشروع خود شده است؛ تصویری توجهم را به خود جلب کرد؛ تصویر آمبولانسی با درهای باز که ظاهرا در انتظار بیمار و پرشدن می باشد و پایین تر از آن این نوشته خودنمایی می کرد:

“وضعیت بهداشت و درمان شوشتر؛ اعزامی به …”

جانمایه تیتر، خبر از مسائلی مهم و دست اول می داد که قاعدتا می بایستی حرفی برای گفتن و البته تفکر و تامل داشته باشد. بی صبرانه منتظر ماندم تا اصل خبر را بدست بیاورم و بله… چشممان به جمال معشوق بینا گشت؛ یکشنبه شد و هفته نامه …

خبر را که خواندم، نمی دانستم به هوش سرشار و قوه تحلیل و استنباط موشکافانه نویسنده آن غبطه بخورم و صد آفرین بگویم یا از وضع دهشتناک و اسفبار به تصویر کشیده شده از بهداشت و درمان ناله سر دهم و خون گریه کنم. از انسجام و ارتباط اجزای خبر، تا سرحد مرگ! ذوق زده شوم یا از دست مسئولان بی خیال و غیربومی! با آن مدیریت درخشان شان دقمرگ!

بنده از نزدیک با مجموعه بزرگ دانشکده علوم پزشکی شوشتر سروکار داشته و دارم. اتفاقا چندتن از بستگان نزدیکم در شغل شریف درمان و پرستاری و بهورزی در بیمارستان ها و مراکز بهداشتی شهر مشغول انجام خدمت هستند. زندگی ایشان و استرس و مصائب و مشکلات بی شماری را که در این مسیر برای خود و خانواده شان متحمل می شوند را دیده ام و لمس کرده ام.

مدتی است به واسطه داشتن بیمار کلیوی در خانواده ام، از نزدیک نیز افتخار آشنایی و سلام و علیک با آقای دکتر رضایی رییس دانشکده علوم پزشکی شوشتر در درمانگاه فوق تخصصی الهادی را یافته ام و ایشان را فردی عالم، توانمند و بسیار دلسوز، هم برای مردم شهر و هم برای نظام مقدس جمهوری اسلامی می دانم.

بعد از انتشار آن خبر در آن هفته نامه، منتظر جوابیه یا پاسخی از سوی ریاست دانشکده ماندم که انتظاری بیهوده بود. بنا به نیازم، دوباره از نزدیک ایشان را دیدم. با جسارت پا را از گلیم خود فراتر نهادم و از چگونگی آن خبر پرسیدم. با آنکه وقتشان بسیار کم بود اما  بزرگوارانه پذیرا شدند و مسایلی را بازگو کردند که شاید نتوان از آن همه سختی ها و رنج ها و جفاهایی که در این مدت بظاهر کوتاه بر ایشان رفته است، بیش از مختصری بازگفت که بارها نیز متواضعانه تاکید کردند که “کارهای بزرگ انجام شده در حوزه سلامت در شهرستان شوشتر طی این دوسال، حاصل زحمات تیم زبده و توانمند مدیریتی و مجاهدت کلیه کارکنان دانشکده است که در کنار بنده تمام مشکلات را به دوش کشیده و همراهی و همدلی شبانه روزی داشته اند. از سوی دیگر انسان بایستی ستارالعیوب باشد و عیب دیگران را بپوشاند و تمایل ندارم که این گفته ها جایی و با هر عنوانی بازگو شود و دنبال تعریف و تمجید کسی هم نیستم و کار را تنها برای رضای خدا و خلق او انجام می دهم”.

بنده نیز به حرمت کبریایی قلمی که در دستم است تلاش دارم که همانند ایشان بر عیوب دیگران، ستار باشم تا خدای متعال نیز بر من، همان کند که از او می طلبم.

لازم می دانم حرفهایی که بر دلم سنگینی می کند را بسیار اجمالی، برای همان مردمی که عده ای سنگ آگاهی و دانستنشان را با هر طیف و جناح و مسلکی که هستند، به سینه می زنند؛ بنده نیز به قدر شمع کوچکی ادای دین نمایم.

عنوان ها را همین ابتدای عرایضم می آورم:

برادر بزرگوار و اندیشمند!

دوست عزیز و ارجمند!

جناب آقای خبرنگار محترم!

چندجایی شنیده ام که به شما لقب قلم طلایی شهر داده اند. بدان و آگاه باش قلم به مطلا بودنش نمی نازد. قلم به قسم و سوگندی افتخار می کند که ذات اقدس باریتعالی در کتاب آسمانی اش از او به نیکی و راستی یاد کرده است.

مطلب شما را نه یک بار که بارها خواندم. حقیقتا، صادقانه و برادرانه خدمت شما عارضم که بسیار بی انصافی کرده اید و یک طرفه بر کرسی قضاوت نشسته اید. از در جامعه شناختی وارد معرکه شده اید و بهداشت را اصلی ترین محور توسعه شمرده اید و بی محابا به وادی درمان جسته اید. جمعیت شهرستان را تا ۲۸۰ هزار! افزوده اید که شاید جایی در بالانشین ها تنها برای دو نماینده شدن شهر بکار بیاید و صحبت از وضع ایده آلی کرده اید که با کشف تاریخی شما، مشخص شد که بسیار از آن فاصله داریم و البته هم نگفته اید مای ملت خواننده مطالب التیام بخش شما، کجای کار هستیم و سر آخر آنکه لطف فراوان کرده اید و منتی از سر متن و کشفتان هم بر سر من خواننده گذاشته اید که اگر این همه کمبود و نارسایی و فاجعه! هست لااقل با بیان شیوا و رسایتان، این همه زخم و جراحت را مرهم و التیام بخشیده اید!

ابتدای صحبتم، محض اطلاع حضرتعالی بگویم که بنده به هیچ وجه این اجازه را به خود نمی دهم که در هر کاری که تخصص و تسلط لازم بر آن را ندارم؛ دخالت کنم و البته این نکته را علی القاعده و به تجربه خوب می دانم که حوزه وسیعی مثل بهداشت و درمان یک شهر و فراتر از آن یک مملکت، اصولا بسیار پیچیده با زیرساخت های خاص خودش می باشد که مثلا من نوعی معلم ادبیاتی ابیات سعدی از برحفظ و دیگری شیمیدان با چند فرمول شیمیایی در ذهن رسوب کرده یا فلانی جامعه شناس یار دیرینه ماکس وبر و آبراهام مازلو! نمی توانیم به سادگی وارد آن شویم و حکم و فتوی صادر کنیم و احیانا اجرای آن را نیز به عهده بگیریم.

از شما چند سئوال ساده می پرسم. گرچه نیازی به پاسخ ندارم و می توانید پاسخ ها را به وجدان خود ارجاع دهید.

این منابع موثق و دست اول شما از کجا به دست آمده است که اینچنین ساده حاصل کار و خون جگر و زحمات شبانه روزی چندین و چند ساله یک مجموعه بزرگ از پزشک متخصص و عمومی تا پرستار و بهیار و بهورز و هزاران فرد خادم دیگر را به صرف رابطه نه چندان مثبت و دوستانه تان با مدیران و مسئولین آن، زیر سئوال می برید و به هیچ می گیرید؟ آیا این اطلاعات تنها در اختیار شماست یا اینکه مسئولان عالی شهری نیز از آن با اطلاعند و خود را به بی خیالی زده اند؟ آیا شما این اطلاعات ذیقیمت را در اختیار مراجع ذیربط قرارداده اید تا به گفته شما به این وضع فجیع رسیدگی شود یا اینکه به غیر موثق بودن آن ایمان دارید و فقط آن را قابل طرح در رسانه خود می دانید؟

آیا این را می دانید که وضعیت به گفته شما فاجعه بار و بغرنج فعلی بهداشت و درمان شوشتر ماحصل مدتی بیش از سی سال سردمداری و ریاست دوستان نزدیک و هم طیفان شما در این مجموعه بوده است و آن موقعی که در شوشتر همه در خواب خرگوشی و غفلت بودند؛ همین دزفول بغل دستمان، چهارنعل به سوی استقلال شبکه و دانشکده و دانشگاه شدن و … خیز برمی داشته است؟ چرا آن موقع که فرصت های طلایی یکی پس از دیگری از دست می رفت دلنگران و دلواپس نشدید و به اطلاع مردم و مسئولان نرساندید؟

یا این که آن زمان اوضاع عالی و همه چیز خیلی خوب بود: هیچ بیماری مهلکی در کار نبود! هیچ مرگ و میری در شهر پیش نیامده بود! ده ها پزشک فوق تخصص و متخصص در هر رشته ای در شهر پرسه می زد و به دنبال بیمار می گشت! شهر ما سی تی اسکن و ام آر آی و تجهیزات پزشکی فوق مدرن داشت! ده ها آمبولانس صفر کیلومتر در شهر در حال تردد بود! و … و این همه خرابی و فاجعه به گفته شما، در همین دوسال ناقابل اخیر بوجود آمده است؟ آیا این انصاف و رسم فتوت است؟

آن همه پزشک متخصص متبحری که اتفاقا اهل همین شوشتر و بچه کوچه پسکوچه های خاک همین شهر بودند چرا در طول سی سال گذشته با آن مدیریت درخشانی که شما حسرت آن را به دل دارید؛ ماندگار که نشدند، هیچ؛ بلکه عطای خدمت به همشهریان نیازمندشان را به لقایش بخشیدند و هنوز که هنوزه از برکت همان مدیریت، به هیچ عنوان حاضر به برگشت به شوشتر نیستند.

آیا این را می دانید که یک دکترای فوق تخصص با رتبه علمی دوم مملکتی و اتفاقا بومی (اگر نگویید که بچه های خوزستان دلاورخیز، بومی شوشتر نیستند! که در اینصورت کمال بی انصافی را روا داشته اید) برای اولین بار به شوشتر آمده، مسئولیت پذیرفته و درمان رایگان بیماران را در بیمارستان های همین شهر برعهده گرفته است؟

این رسم جوانمردی و مروت است که به چوب واهی غیربومی بودن، انسان های وارسته، مخلص و جهادگر را به صرف نپسندیدن مرام و منششان بکوبید و از میدان به در کنید تا مجددا یاران غار گرمابه نشین تان، بر مسندهای خطیر بهداشت و درمان قرارگیرند و آن کنند که سی سال گذشته کردند؟!

آیا این را می دانید همین مجموعه محکوم از نظر شما و یارانتان، بالغ بر ۷۰۰ دانشجو در رشته های مختلف دارد. بالغ بر ۱۵۰ فارغ التحصیل تحویل این مملکت داده و در همین مدت کوتاه دوساله در حوزه بهداشت و درمان و حتی آموزش علوم پزشکی چیزی بالغ بر ۶ میلیارد تومان در آن هزینه شده است و در حال حاضر بهداشت و درمان شوشتر از خیلی از شهرهای دیگر استان به شهادت گزارش ها و آمار ارایه شده در رسانه های راستین شهر و با اطلاع کامل مسئولین و مدیران عالی شهر و استان، بهتر شده است؟

آیا خبر آن جوانی را شنیده اید که با همت، شجاعت و تشخیص به موقع و بی نظیر جراحان همین شهر با وجود پارگی عضله قلب، در اتاق عمل بیمارستان خاتم الانبیاء از مرگ حتمی نجات پیدا کرد؟ آیا این خبر ارزش خوشحالی و انتشار از سوی شما را نداشت یا اینکه با روحیات و ذهنیات از پیش تعیین شده و مهر و موم شده شما از پزشکان و کارکنان این مجموعه مغایرت داشته است؟ ترس و لرز را در وجود کدام پزشک جراح دیده اید که آن را به همین راحتی، رسانه ای آن هم از نوع مکتوب آن کرده اید و این قشر والا و ارزشمند جامعه را تا این حد ترسو، متزلزل و مردد به خدمت نشان داده اید؟

اصلا چرا به حاشیه برویم. جان کلام؛ شما تنها استاد خبرنگار صدیق و دلسوز شهر با آن قلم طلایی منحصر بفردتان، برای به اصطلاح حوزه سلامت شهرتان چقدر کار کرده اید؟ برای جذب متمولین و خیرین بزرگوار شهر و کمک های ارزشمند آنان به این حوزه که سر آخر هم نصیب خود و خانواده تان خواهدشد؛ چه کرده اید؟

اهواز مرکز استان و دزفول را با شوشتر قیاس می کنید در صورتی که خود جلوتر از همه بر خطا بودن قیاستان واقفید. این نکته را به شما بگویم که خیرین بزرگوار دزفول در هر کجای دنیا که زندگی می کنند سر آخر در شهر زادگاه خود سرمایه گذاری و انفاق و ایثار می کنند؛ بیمارستان و مرکز بهداشتی می سازند، تجهیزات بروز پزشکی به مردم شهرشان هدیه می کنند، مدرسه و مسجدهای بسیار می سازند و ارباب رسانه های آنجا نیز آگاهانه و دلسوزانه، این مسایل را در مجاری گوناگون در بوق و کرنا می کنند و ما همچنان درگیر این نکته باریکتر از موییم که “پس این بودجه های دولتی کجا می رود!!!”.

آیا این را می دانید که قسمت اعظم زیرساخت های همین دزفول ۵۰ کیلومتری ما، نه با بودجه های دولتی که با کمک مردم و خیرین بزرگوار آنجا، ساخته شده است؟

جناب خبرنگار شهر محروم و مستضعفم!

اندکی آرام تر و شکیباتر. شما را به توصیه سرور و سالار شهیدان که در ابتدای کلام آمد؛ دعوت می کنم. شوشتر با تمام وجود و با تمام متعلقاتش از آن من و تو و همه ماست. ملک طلق هیچ بنی بشری نیست و البته “تجربه تاریخ” و علم “معرفت جامعه” که شما هم جوینده آن هستی نیز نشان داده که دنیا برای کسی نمانده و به کسی وفا نکرده است.

از قلم تان برای اعتلای حال و وضع شوشتر و مردم خونگرم و نجیبش، ثبت و ضبط و انتشار واقعیت های موجود و نه گفته های خلاف واقع و تلاش برای بهتر ساختن زندگی مردم محروم این شهر استفاده کنید و روشنی بخش مسیر آگاهی و دانایی و موتور محرک نابودی جهالت و خرافات باشید.

سعدی علیه الرحمه جایی در گلستان، نیک گفته است:

یاد دارم که در ایام طفولیت، متعبد بودمی و شب خیز و مولع زهد و پرهیز. شبی در خدمت پدر رحمه الله علیه نشسته بودم و همه شب دیده بر هم نبسته و مصحف عزیز بر کنار گرفته و طایفه ای گرد ما خفته.  پدر را گفتم: “از اینان یکی سر بر نمی‌دارد که دوگانه ای بگزارد. چنان خواب غفلت برده اند که گویی نخفته اند که مرده اند”.

گفت: “جان پدر! تو نیز اگر بخفتی به از آن که در پوستین خلق افتی”.

نبیند مدعى جز خویشتن را

که دارد پرده پندار در پیش

گرت چشم خدا بینى ببخشند

نبینى هیچ کس، عاجزتر از خویش.

نام و امضا در پنل کاربری سفیر شوشتر محفوظ است.

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 1 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۱
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

علیرضا دوشنبه , ۴ آبان ۱۳۹۴ - ۷:۵۶

عالی، عالی،لذت بردم

انتخاب سردبیر